خرید بک لینک
دیدم که روزگار چه آورد بر سرت بالا بلندبودی و بالا بلند ترت انگار خدا خواسته ببینندسَر تری بر روی نیزه تا که بلند میشود سرت بالانشین من که جلو میروی برو گاهی نگاه کن به عقب جان خواهرت با دست بسته میروم ،مولای من ببین شرمنده از امانت و دُردانه دخترت قرآن بخوان

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:36

او:نمی شود ! قبولت نمی کنند.آمدن در این راه شرط های زیادی دارد .هر شرط مقدمه شرط دیگریست .اصلا هفت خوان رستم است . من :مگر چیست ؟هر چه که باشد ،من میتوانم . او :مطمئنی ؟ من :بله ،کاملا! او :پس بگو بسم الله من:بسم الله شروع کن ! او :شرط اول اینست که از مالت بگذری ! من: از مال ! چه آسان !من از جانم که

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:36

شمشير هم ميرود امشب خطر کند

آن کینه های رزم ، به محراب ، در کند

این چشم زخم کیست که شمشیر گشته است

در دست اشقیاء ،که شق ّالقمر کند

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 1:55 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی