دیدم که روزگار چه آورد بر سرت بالا بلندبودی و بالا بلند ترت
انگار خدا خواسته ببینندسَر تری بر روی نیزه تا که بلند میشود سرت
بالانشین من که جلو میروی برو گاهی نگاه کن به عقب جان خواهرت
با دست بسته میروم ،مولای من ببین شرمنده از امانت و دُردانه دخترت
قرآن بخوان
او:نمی شود ! قبولت نمی کنند.آمدن در این راه شرط های زیادی دارد .هر شرط مقدمه شرط دیگریست .اصلا هفت خوان رستم است .
من :مگر چیست ؟هر چه که باشد ،من میتوانم .
او :مطمئنی ؟
من :بله ،کاملا!
او :پس بگو بسم الله
من:بسم الله شروع کن !
او :شرط اول اینست که از مالت بگذری !
من: از مال ! چه آسان !من از جانم که